بعد از سالها آشنایی و امد و رفت و گفتگو، از جمله ای که گفته ایم تعبیر اشتباه و قصاوت غلط کردن نابخشودنیست.ما یا هم را و خصلتهای فردی و اخلاقی هم را میشناسیم یا نه.اگر میشناسیم بیهوده از روی یک نوشته یا یک کلام کوتاه حکم اعدام هم را صادر نکنیم.کمی مکث کردن و موقرانه و با اندیشه جواب دادن چیزی از هیچکداممان کم نمیکند.من عصبانی ام. از هر که بی جهت رای صادر میکند عصبانی ام.از بیفکر حرف زدن و درگیر عجله و هیجان بودن عصبانی ام.از اینکه به جمله ی روبروییمان دقت نمیکنیم و دوست داریم سریع جواب بدهیم عصبانی ام. از رفاقتی که با کشمش و مویز سرد و گرم میشود عصبانی ام. از اینکه فقط ظاهرمان را به قرن بیست و یک رسانده ایم اما هنوز آداب و تفکر فرو رفته در قرن گذشته را به روز نکرده ایم عصبانی ام. از اعتماد به نفس کاذب که ادمهای مجازی به ما میبخشند و تعارف تکه پاره کردن های مجازی و دروغهای مجازی و اصلن چشم و همچشمی های مجازی مان عصبانی ام. ازینهمه رفیق بازی های از الکی و القاب از الکی تری که همه مان،از هنرجوی صفر تا پیشکسوت و هنرمند واقعی،استاد خطاب میشویم عصبانی ام. از پروفایلهای دروغکی ِ*آی ام آرتیست*ی که شبیه گردوهای پوک گول زننده می نماید عصبانی ام. ما یاد نگرفتیم وزن ِگردوها را اندازه بگیریم و از سبکیشان به بی خاصیتیشان پی ببریم.توقع و تظاهر حالم را بد کرده و ادعای تافته ی جدا ازین بافته بودن را نیز ندارم. هر کس در حد خودش میتواند خوب باشد. یکی کههیچ از نقاشی نمیداند،ممکنست بعد از تمرین و آموزش بهتر شود اما استاد نمیشود.البته که اساتید واقعی نیز در بعضی مواقع کارهایی را بولد میکنند و تعریفهای غریب و بزرگی ازش دارند که ادم می ماند خب برای چه؟و بهتر که ندانیم برای چه که هم این،یاد آور تهجر ج
برچسب:
نویسنده: یاسین صفری
تاريخ: پنجشنبه
10 اسفند
1402 ساعت: 13:10